
سلام بابایی جونم
دلم برات تنگ شده ولی اینکه همیشه دارمت برام دلگرمیه
تو همه روزای سیاهم کنارم دیدمت بابایی
خدا رو هزاران بار شکر میکنم که هستی برای دلم
هر وقت خواستم برام وساطت کردی پیش خدا ... بازم برام دعا کن
دلم برای همه ی دوستای قدیمیم تنگ شده برای همزبونی باهاشون... کاش بودن کنارم ....
تقریبا از همشون بی خبرم ...
رهگذر هم فکر کنم دیگه اینجا سر نمیزنه
خدایا بخاطر بودنت شکر
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
آخرین باری که مادر بزرگم اومده بود پیشمون، من و خانوادم کرونای بدی گرفته بودیم و من بیشتر از دو ماه درگیر بودم و از ترس اینکه یه موقع بهش منتقل نکنم نرفتم که ببینمشتازه یه هفته بود خوب شده بودم و برنامه داشتم آخر هفته برم ببینمش که...
فوت شد...من خیلی گریه کردموقتی بردنش شهر خودش برای دفن ، من میخواستم برم... بهم یه چیزی گفتنگفتن تو وقتی زنده بود نیومدی ببینیش حالا که مرده میخای بری شهرستانمن با این حرف مردم.....انقدر دلم شکست که ... تا الان بیشتر از همه تو خواب من اومده .دیشب دیدم یکی از دوستا
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
سلام باباییامروز روزته
روز رفتنتبیشتر از همه لحظه های عمرم بهت نیاز دارمبه بودنتکاش بیای کنارم بشینیخودت همه چیو بچینی برام...خداجون تنها پناهمهدلم از همیشه بیستر برات تنگه باباییاز همیشههههه بیشترمدتیه غرق مشکلاتممانقدر که خودمم فراموش کردموقتی دیدم داری خودتو برام نشونه میفرستی گریه کردمگفتم ببین بابایی داره میگه من اینجا حواسم بهت هست حتی اگه تو یادت نباشه، بعد نشستی غصه میخوری!خدا رو شکر میکنم بابت داشتنت بابایی جونماز خواجونم خواستم خودش همه چیو درست کنه و برق امید تو دلم روشنه...روزی که ه
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده

دارم می میرم ولی نمیمیرم
خدایا خیلی درد دارم
کی تموم میشم پس؟
میدونی دیشب از ته دلم خواستمش
بیخیال همه چی شدم بابایی
دیگه نمیخام باشم
نمیخام خودم کاری کنم میخام خدا منو خودش ببره
اگه دوسم داره منو میبره نمیذاره تو این عذاب بمونم مگه نه؟ یا حداقل همه چیو از اول مینویسه مگه نه؟
کاش انقدری دل گنده بودم که دوسال پیش میرفتم
ولی دیگه نمیترسم و دیگه برام هیچی مهم نیست
این بار میرم
نمیرم خوشگذرونی
میرم که نباشم
آره عزیزم
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده